دلیل بودن تو


هر کسی دوتاست .
و خدا یکی بود .
و یکی چگونه می توانست باشد ؟

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست .
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند .
خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد .
و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد .
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد .
و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند .
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور .
اما کسی نداشت ...
و خدا آفریدگار بود .
و چگونه می توانست نیافریند .
زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ...
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .
و با نبودن چگونه توانستن بود ؟
و خدا بود و با او عدم بود .
و عدم گوش نداشت .
حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم .
و حرفهایی است برای نگفتن ...
حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند .
و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ...
و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت .
درونش از آنها سرشار بود .
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟
و خدا بود و عدم .
جز خدا هیچ نبود .
در نبودن ، نتوانستن بود .
با نبودن نتوان بودن .
و خدا تنها بود .
هر کسی گمشده ای دارد .
و خدا گمشده ای داشت ...

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -

 

**ما و ماه**

ماه در اوج آسمان می رود،
و ما در گوشه ایی از شب،
همچنان به گفت و گوی دست ها
گوش فرا داده ایم و ساکتیم.
و در چشم های هم،یکدیگر را می خوانیم.
در چشم های هم،یکدیگر را می بخشیم.
و من همه ی دنیا را در چشم های او می بینم.
و او همه ی دنیا را در چشم های من می بیند.
و ما در چشم های هم ساکتیم.
و در چشم های هم می شنویم.
و در چشم های هم یکدیگر را می شناسیم،
یکدیگر را می بینیم.
و چشم در چشم هم
و گوش به زمزمه لطیف و مهربان دست ها خاموشیم.
و ماه در اوج آسمان می رود.


زندان قزل قلعه،سال 1343 
 
------------ --------- --------- --------- --------- ------

 

خوشبختی ما در سه جمله است

تجربه از دیروز، استفاده از امروز، امید به فردا

ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم

حسرت دیروز، اتلاف امروز، ترس از فردا